دنیای من ...این نیز بگذرد...

یادداشت 97
نویسنده : جیگیلی - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۸
 

دلم روشن بود....میدونستم معجزه اتفاق می افته.هرروز به یادش بودم.دعا میکردم

خیلی خوشحالم .اونقدر که نمیتونم احساسم رو بین این همه واژه درست پیدا کنم

همین الان اخبار رو گوش میکردم که گفت:محمد طاها به آغوش گرم خانوادش برگشت.مو به تنم سیخ شد .اشک دیگه از من اجازه نمیگرفت .و تنها سجده شکر تونست اوج شادی منو تکمیل کنه.

احساس مادری رو دارم که کودکش رو پیدا کرده.وقتی دیدمش که توی بغل مادرش نشسته دلم هری ریخت .چقدر چهره مادرش تکیده شده بود و پدرش....

میخواستم شادی مو با شما تقسیم کنم.امشب یکی از بهترین شبهای خداست....

تبریک به اون کسی که واسطه خیر شد.تبریک به برنامه ماه عسل ....تبریک به همه کسایی که واقعا قلبشون از این حادثه به درد اومد و حالا شیرینی این وصل کامشون رو شیرین تر از عسل کرد.