یادداشت 91

 

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست

مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هرجا که شهریاری و سلطان و سروریست

محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آنکه عشق تو پنهان کنم و لیک

شهری تمام غلغله و ماجرای توست

گر میکشی به لطف و گر میکشی به قهر

ما راضییم هرچه بود رای ,رای توست

/ 9 نظر / 21 بازدید
fatima

سلام مهربون مرسی از حضورت[گل]

مارال

گونه هایت را برای دست هایم می خواهم پیشانی ات را برای لب هایم خودت را برای زندگی ام می بینی ؟ برای خودم هیچ نمی خواهم !

مارال

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم / اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم / یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را / بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم . . .

مارال

پشت این روزها فردایی اگر نباشد و پشت این ابرها اگر خورشیدی . . . پشت پلک های تو اما نگاهی هست که دوستش دارم !

فرنوش

سلاااااااااااااااااااام عزییییییزم... ممنون[لبخند][گل]

زهرا

زیبا بود و دلنشین[دست][گل]

asal

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

عادل

بسیار پر معنا و زیبا آفرین بر شما

مهربون

بوووووس نازم ببخش من چند روزی حال خوشی نداشتم زیاد نمیومدم گلم کاش این عکس رو کوچیک میکردی همش دیده میشد [بغل][قلب]